با سلام به سایت من خوش آمدید و امیدوارم از خواندن داستان های من لذت ببرید

تاسیس وبلاگ در 29 خرداد 1394

 



تاريخ : دو شنبه 24 خرداد 1395برچسب:, | 21:23 | نویسنده : ♥آیناز دشتی پور♥ |

با سلام خدمت دوستان عزیز

 

دوستان من تمامی مطالب را به صورت پی دی اف یا ورد با امکان دانلود کردن می گذارم زیرا نوشتن آن ها در خود مدیریت وبلاگ یک مقدار نا میزان میشود اما در ورد یا پی دی اف اینطور نیست.



تاريخ : یک شنبه 24 خرداد 1395برچسب:, | 21:14 | نویسنده : ♥آیناز دشتی پور♥ |

 

 

Download

 

رمز:Ainaz's story



تاريخ : جمعه 29 خرداد 1394برچسب:, | 13:5 | نویسنده : ♥آیناز دشتی پور♥ |

 

 

دانلود

 

 

 

رمز:Ainaz's story

زندگی مولوی



تاريخ : یک شنبه 24 خرداد 1394برچسب:, | 21:52 | نویسنده : ♥آیناز دشتی پور♥ |

 

 

دانلود

 

خوب این هم یکسری داستان که گردآوری شدند

 

رمز:Ainaz's story

 

خوب این هم از این نظر یادتان نرود



تاريخ : جمعه 22 خرداد 1394برچسب:, | 22:30 | نویسنده : ♥آیناز دشتی پور♥ |

یک لیوان شیر

روزی روزگاری پسری جوان و فقیر برای خرج تحصیل خود چیزهای مختلفی را میفروخت . یک روز که برای فروختن  چیزی نداشت و بسیار گرسنه بود مجبور شد از خانه ای کمی غذا بگیرد. او در یک خانه را زد دختری جوان در خانه را به روی او باز کرد پسر از دیدن دختر جوان مات و مبهوت شد و به جای گرفتن غذا یک لیان آب خواست . دختر با دیدن پسر متوجه شد که او گرسنه است پس یک لیوان بزرگ شیر برای او آورد پسر شیر را سرکشید و از دختر پرسید : چند سکه برای این لیوان شیر باید بپردازم؟

_ هیچ مادر ما گفته است در قبال انجام کارنیک هیچ دستمزدی نبایست گرفت پسر تشکر کرد و رفت چند سال بعد او دوباره به آن شهر بازگشت او برای درمان زنی که در همان شهر زندگی میکرد احضار شده بود . همه ی پزشکان برای درمان بیماری او هر کاری که ازدستشان بر می آمد انجام دادند اما نتوانستند کاری بکنند وقتی که دکتر هاروارد کلی (پسر) را برای علاج درد او احضار کردند پسر متوجه شد که زن بیمار همان دختری است که به او در آن زمان کمک کرد او برای درمان زن بسیار تلاش کرد و سرانجام در برابر آن بیماری به پیروزی رسید . درمان بیماری آن زن بسیار سخت بود و به همین علت زن میدانس که باید بهای بسیار زیادی برای آن بپردازد . اما دکتر برای زن نامه ای گذاشته بود که در آن نوشته شده بود: بهای درمان چنین بیماری که شما دچار آن شده بودید در عوض دادن لیوان شیری بود که شما به من دادید

دختر با خواندن آن نامه گریست و تنها گفت :

خدایا شکر... خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد

 

 

دانلود

 

رمز: Ainaz's story

 

تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

 

 

 

 



تاريخ : دو شنبه 18 خرداد 1394برچسب:یک لیوان شیر, | 12:35 | نویسنده : ♥آیناز دشتی پور♥ |
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد